تبليغاتX
مرگ سرک عاشق

        ۰۹۳۶۰۳۷۷۶۰۳احسان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 

۰۹۳۶۰۳۷۷۶۰۳    احسان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 
بچه ها به زودی من دوباره برمیگردم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 

سلام بچه ها من این وبلاگ رو انتقال دادم به یکی دیگه وبلاگ اینم آدرسش

www.empratoorshadi.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 

 

 

 

 

چشمانش پر بود از نگرانی و ترس


لبانش می لرزید


گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر


- سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟


نگاهش که گره خورد در نگاهم


بغضش ترکید


قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا


چکید روی گونه اش


- ماماااا..نم .. ما..مااا نم ....


صدایش می لرزید


- ا .. چرا گریه می کنی عزیزم , گم شدی ؟


گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید


هق هق , گریه می کرد


آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم


آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود


با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد


در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت


- ببین , ببین منم مامانمو گم کردم , ولی گریه نمی کنم که , الان باهم

 

میریم مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟


این را که گفتم , دلم گرفت , دلم عجیب گرفت


آدم یاد گم کرده های خودش که می افتد , عجیب دلش می گیرد


یاد دانه دانه گم کرده های خودم افتادم


پدر بزرگ , مادربزرگ, پدر , مادر , برادر , خواهر , عمو ,


کودکی هایم , همکلاسی های تمام سال های پشت میز نشستنم , غرورم ,

 

 امیدم , عشقم , زندگی ام


- من اونقدر گم کرده داااارم , اونقدر زیاااد , ولی گریه نمی کنم که , ببین

 

چشمامو ...


دروغ می گفتم , دلم اندازه تمام وقت هایی که دلم می خواست گریه کنم ,

 

گریه می خواست


حسودی می کردم به دخترک


- تو هم ... تو هم .. مام .. مام .. مامانتو .. گم کردی ؟


آرام تر شد


قطره های اشکش کوچکتر شد


احساس مشترک , نزدیک ترمان کرد


دست کوچکش را آرام گرفتم توی دستانم


گرمای دستش , سردی دستانم را نوازش کرد


احساس مشترک , یک حس خوب که بین من و او یک پل زده بود , تلخی گم

 

کرده هامان را برای لحظه ای از ذهنمان زدود


- آره گلم , آره قشنگم , منم هم مامانمو , هم یک عالمه چیز و کس دیگه رو

 

با هم گم کردم , ولی گریه نمی کنم که ...


هق هق اش ایستاد , سرش را تکان داد ,


با دستم , اشک های روی گونه اش را آهسته پاک کردم


پوست صورتش آنقدر لطیف و نازک بود که یک لحظه از ترس اینکه مبادا

 

صورتش بخراشد , دستم را کشیدم کنار


- گریه نکن دیگه , خب ؟


- خب ...


زیبا بود ,


چشمانش درشت و سیاه


با لبانی عنابی و قلوه ای


لطیف بود , لطیف و نو , مثل تولد , مثل گلبرگ های گل ارکیده


گیسوان آشفته و مشکی اش , بلند و مجعد ,


- اسمت چیه دخترکم ؟


- سارا
- به به , چه اسم قشنگی , چه دختر نازی


او بغضش را شکسته بود و گریه اش را کرده بود


او, دستی را یافته بود برای نوازش گونه اش , و پناهی را جسته بود برای

 

 آسودنش


امیدی را پیدا کرده بود برای یافتن گم کرده اش ,


و من , نه بغضم را شکسته بودم ,


که اگر می شکستم , کار هردو تامان خراب میشد


و نه دستی یافته بودم و نه امیدی و نه پناهی ...


باید تحمل می کردم ,


حداقل تا لحظه ای که مادر این دختر پیدا می شد


و بعد باز می خزیدم در پسکوچه ای تنگ و اشک های خودم را با پک های

 

دود , می فرستادم به آسمان


باید صبر می کردم


- خب , کجا مامانتو گم کردی ؟


با ته مانده های هق هقش گفت :


- هم .. هم .. همینجا ..


نگاه کردم به دور و بر


به آدم ها


به شلوغی و دود و صداهای درهم و سیاهی های گذران و بی تفاوت


همه چیز ترسناک بود از این پایین


آدم ها , انگار نه انگار , می رفتند و می آمدند و می خندیدند و تف بر زمین

 

می انداختند و به هم تنه می زدند


بلند شدم و ایستادم


حالا , خودم هم شده بودم درست , عین آدم ها


دخترک دستم را محکم در دستش گرفته بود و من , محکم تر از او , دست او

 

را
- نمی دونی مامانت از کدوم طرف تر رفت ؟


دوباره بغض گرفتش انگار , سرش را تکان داد که : نه


منهم نمی دانستم


حالا همه چیزمان عین هم شده بود


نه من می دانستم گم کرده هایم کدام سرزمین رفته اند و نه سارا


هر دو مان انگار , همین الان , از کره ای دیگر آمده بودیم روی این سیاره گرد

 

و شلوغ
- ببین سارا , ما هردوتامون فرشته ایم , من فرشته گنده سبیلو , توهم

 

فرشته کوچولوی خوشگل


برای اولین بار از لحظه ای آشناییمان , لبخند زد


یک لبخند کوچک و زیر پوستی ,


و چقدر معصومانه و صادقانه و ساده


قدم زدیم باهم


قدم زدن مشترک , همیشه برایم دوست داشتنیست


آنهم با یک نفر که حس مشترک داری با او , که دیگر محشر است


حتی اگر حس مشترک , گم کردن عزیز ترین چیزها باشد ,


هدفمان یکی بود ,


من , پیدا کردن گم کرده های او و او هم پیدا کردن گم کرده های خودش ,


- آدرس خونه تونو نداری ؟


لبش را ورچید , ابروهایش را بالا انداخت


- یه نشونه ای یه چیزی ... هیچی یادت نیست ؟


- چرا , جای خونه مون یه گربه سیاهه که من ازش می ترسم , با یه آقاهه

 

 

که .. ام .. ام ... آدامس و شوکولات میفروشه


خنده ام گرفت


بلند خندیدم


و بعد خنده ام را کش دادم


آدم یک احساس خوب و شاد که بهش دست میدهد , باید هی کشش بدهد ,

 

 هی عمیقش کند


سارا با تعجب نگاهم می کرد


- بلدی خونه مونو ؟


دستی کشیدم به سرش


- راستش نه , ولی خونه ما هم همینچیزا رو داره ... هم گربه سیاه , هم

 

آقاهه آدامس و شوکولات فروش


لبخند زد


بیشتر خودش را بمن چسبانید


یک لحظه احساس عجیب و گرمی توی دلم شکفت


کاش این دخترک , سارا , دختر من بود ...


کاش میشد من با دخترم قدم بزنیم توی شهر , فارغ از دغدغه ها و شلوغی

 

ها , همه آدم بزرگ ها را مسخره کنیم و قهقهه بزنیم
کاش میشد من و ..

 


دستم را کشید


- جونم ؟


نگاهش به ویترین یک مغازه مانده بود


- ازون شوکولاتا خیلی دوست دارم


خندیدم


- ای شیطون , ... ازینا ؟


- اوهوم ...


- منم از اینا دوست دارم , الان واسه هردومون می خرم , خب ؟


خندید ,


- خب , ازون قرمزاشا ...


- چشم
...
هردو , فارغ از حس مشترک تلخمان , شکلات قرمز شیرینمان را می مکیدیم

 

و می رفتیم به یک مقصد نامعلوم
سارا شیرین زبانی می کرد

 


انگار یخ های بی اعتمادی و فاصله را همین شکلات , آب کرده بود


- تازه بابام یک ماشین گنده خوشگل داره , همش مارو میبره شمال , دریا ,

بازی می کنیم ...

 


گوش می دادم به صدایش , و جان هم


لذتی که می چشیدم , وصف ناشدنی بود


سارا هم مثل یک شوکولات شیرین , روحم را تازه کرده بود


ساده , صادق , پر از شادی و شور و هیجان , تازه , شیرین و دوست

 

داشتنی


- خب .. خب ... که اینطور , پس یه عالمه بازی هم بلدی ؟


- آآآآآره تازشم , عروسک بازی , قایم موشک , بعدشم امم گرگم به هوا ..


ما دوست شده بودیم


به همین سادگی


سارا یادش رفته بود , گم کرده ای دارد


و من هم یادم رفته بود , گم کرده هایم


چقدر شیرین است وقتی آدم کسی را پیدا می کند که با او , دردهایش ناچیز

 

می شود و غم هایش فراموش


نفس عمیق می کشیدم و لبخند عمیق تر می زدم و گاهی بیخودی بلند می

 

خندیدم و سارا هم , بلند , و مثل من بی دلیل , می خندید


خوش بودیم با هم


قد هردومان انگار یکی شده بود


او کمی بلند تر


و من کمی کوتاهتر
و سایه هامان هم , همقد هم , پشت سرمان , قدم میزدند و می خندیدند


- ااا. ...مااامااانم ....... مامان .. مامان جووووووووون
دستم را رها کرد
مثل نسیم
مثل باد
دوید
تا آمدم بفهمم چی شد , سارا را دیدم در آغوش مادرش


 

سفت در آغوش هم , هر دو گریان و شاد , هردو انگار همه دنیا در آغوششان است
مادر , صورتش سرخ و خیس , و سارا , اشک آلود و خندان با نیم نگاهی به

من


قدرت تکان خوردن نداشتم انگار
حس بد و و خوبی در درونم جوشیدن گرفته بود


او گم کرده اش را یافته بود


و شکلات درون دهان من انگار مزه قهوه تلخ , گرفته بود


نمی دانم چرا , ولی اندازه او از پیدا کردن گم کرده اش خوشحال نبودم


- ایناهاش , این آقاهه منو پیدا کرد , تازه برام شکولات و آدامس خرید , اینم

 

مامانشو گم کرده ها ... مگه نه ؟


صورت مادر سارا , روبروی من بود


خیس از اشک و نگرانی ,
- آقا یک دنیا ممنونم ازتون , به خدا داشتم دیونه میشدم , فقط یه لحظه

 

دستمو ول کرد , همش تقصیر خودمه , آقا من مدیون شمام


- خانوم این چه حرفیه , سارا خیلی باهوشه , خودش به این طرف اومد , قدر

 

دخترتونو بدونین , یه فرشته اس


سارا خندید
- تو هم فرشته ای , یه فرشته سبیلو , خودت گفتی ...


هر سه خندیدیم


خنده من تلخ


خنده سارا شیرین


- به هر حال ممنونم ازتون آقا , محبتتون رو هیچوقت فراموش می کنم ,

 

سارا , تشکر کردی ازعمو ؟


سارا آمد جلو ,


- می خوام بوست کنم


خم شدم
لبان عنابی غنچه اش , آرام نشست روی گونه زبرم


دلم نمی خواست بوسه اش تمام شود


سرم همینطور خم بود که صدایش آمد


- تموم شد دیگه

 


و باز هر دو خندیدیم


نگاهش کردم , توی چشمش پر بود از اعتماد و دوست داشتن


- نمی خوای من باهات بیام تا تو هم مامانتو پیدا کنی ؟


لبخند زدم ,
- نه عزیزم , خودم تنهایی پیداش می کنم , همین دور وبراست


- پیداش کنیا
- خب
....
سارا دست مادرش را گرفت


- خدافظ
- آقا بازم ممنونم ازتون , خدانگهدار


- خواهش می کنم , خیلی مواظب سارا باشید
- چشم
همینطور قدم به قدم دور شدند


سارا برایم دست تکان داد

 


سرش را برگردانده بود و لبخند می زد
داد زد
- خدافظ عمو سبیلوی بی سبیل


انگار در راه رفتن مادرش بهش گفته بود که این آقاهه که سبیل نداشت که


خندیدم
.....
پیچیدم توی کوچه


کوچه ای که بعدش پسکوچه بود


یک لحظه یادم آمد که ای داد بیداد , آدرسشو نگرفتم که


هراسان دویدم


- سارا .. سار ... ا


کسی نبود , دویدم


تا انتهای جایی که دیده بودمش
- سارااااااااا
نبود , نه او , نه مادرش , نه سایه شان
....
رسیدم به پسکوچه


بغضم ارام و ساکت شکست


حلقه های دود سیگار , اشک هایم را می برد به آسمان


سارا مادرش را پیدا کرده بود


و من , گم کرده ای به تمامی گم کرده هایم افزوده بودم


گم کرده ای که برایم , عزیزتر شده بود از تمامی شان


....
پس کوچه های بی خوابی من , انتهایی ندارد


باید همینطور قدم بزنم در تمامیشان


خو گرفته ام به با خاطرات خوش بودن


گم کرده های من , هیچ نشانه ای ندارند


حتی گربه سیاه و آقای آدامس فروش هم , نزدیکشان نیست


من گم کرده هایم را توی همین کوچه پسکوچه های تنگ و تاریک گم کرده ام
کوچه پس کوچه هایی که همه شان به هم راه دارند و , هیچوقت , تمام

 

نمی شوند
کوچه پس کوچه هایی که وقتی به بن بستش برسی ,


خودت هم می شوی , جزو گم شده ها .... 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 

                                     

 

فکرشو کن که یه شب

 

یه اتاق گرم و روشن باشه .من باشم وتو باشی کف اتاق سنگ سفید باشه تو منو بغل

 

کنی که نترسم طوری منو بغل کردی که تکیه دادی به دیوار پاهاتو داز کردی ومنم

 

نشستم رو بروت بهت تکیه دادم دستاتو حلقه کردی دورم من بهت میگم واسم قصه

 

میگی تومیگی آره وآروم آروم شروع می کنی به گفتن قصه های طولانی وبلند نمی

 

دونی که می خوام رگ هامو بزنم تو چشماتو بستی وقصه میگی ومن یواشکی تیغ رو

 

از جیبم بیرون میارم نمی بینی که سریع میبرم و خون فواره میکنه

 

نمیبینی که دستم می سوزه ولبهامو گاز گرفتم تا آخ نکنم و  توچشماتو باز کنی من

 

دست چپمو نگاه میکنم که داره ازش خون میره می بینی که ضربان قلبم نا منظمه و تو

 

 دلت میگه آخی    نفسم گرفت  می بینی که نفس نمیکشم چشماتو باز میکنی می بینی

 

مردم من می ترسم خودمو بکشم از دیدن خون  مردن  ولی وقتی بغلم کردی دیگه

 

 نترسیدم آروم آروم در کنار تو در آغوش تو گریه نکن من نیستم که ببوسمت تو خیلی

 

 گریه می کنی دلم میشکنه آخه نازکه من مردم ولی باورت نمیشه ومنو تکون میدی که

 

من بیدار شم فکر میکنی که خوابم ولی نفس نمی کشم و باورت نمیشه من مردم ولی

 

برای تو زنده ام ومی خوام بهت بگم که(دوست دارم) پس هر وقت تونستی به من

 

سری بزن                احسان (عاشق تنها)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 
     نام : گمنام                                 شهرت : آواره  

             شغل : عاشق                           نام پدر:  پريشان

             نام مادر: گريان                          نام خواهر : نگران

           نام برادر: انتظار                         نام دوست : بی خيال                 

            محله : از ديار فراموش شدگان         درد : سکوت         

             غزل : آه                                      دبيرستان : عاشقان

                جرم : به دنيا آمدن             محکوم : به زنده ماندن                      

                  پلاک : بيکران

                  نشانی :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ،

               خيابان آشنايي ، چهارراه سرگردانی ،

                     کوچه عشق ، پلاک بيکران ، منزل چشم انتظار

 

 

 

  روی سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم

 

 

Ehsan

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 

                                    

 

                                                         

 یکدم شد این عاشق شدن

 

 دنیا همان یک لحظه بود

 

 آندم که چشمانت مرا

 

 از عمق چشمانم ربود

 

 

 

  قلمي خواهم ساخت از ني باغ بهشت

 

 جوهر از شيشه ی ذات

 

 کاغذ از صفحه ی دل

 

 نور از شمع حيات

 

 تا بنويسم همه جا

 

 نام زيباي تو را 

 

 

  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 

 

                                             

دیرگاهی است در این تنهایی         رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند        لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست در این تاریکی    در و دیوار بهم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین       نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس ادمها        سر بسر افسرده است

روزگاری است در این گوشهء پژمرده هوا          هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب    در به روی من وغم می بندد

میکنم هر چه تلاش        او به من می خندد

نقش هایی که کشیدم در روز          شب ز راه آمد و با دود اندود

طرحهای که فکندم در شب         روز پیدا شد و با پنبه زدود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 
 

 

این رو فقط برای تو می نویسم            

             

                     

حالا به نظر شما اونیکه دوسش دارم دختره یا پسر .چرا؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 

 

 

تست معرفت شناسي :

 


اگه دوستم داري يك جوك بفرست .


اگه عاشقمي یه نظر بده .


اگه برات مهمم دوتا نظر بده. 


اگه دوست داري هم ديگرو ببينيم يه نظر
خالي بده.

 


اگه از من خوشت نمي ياد هيچ كدوم از اين كارهارو نكن.

 


برو به جهنم.
.
.
..
...
......
........
....
.
.

چون فقط تو مي توني جهنم رو بهشت كني.

 

 

 

   نظر یادت نره

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 

 

موارد بکار رفته در ساخت زن :


· گوشت و استخوان 60کیلو

· عشوه 40 خروار

· قر و فر 50 دور در دقیقه

· زبان 14 متر

· توانایی بیان 2000 اسب بخار

· قدرت اشکریزی 5 لیتر در ساعت

· منطق 3 گرم

· عقل 0.5 مثقال

* لجبازی به مقدارکافی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 
سلام س... ۲۹دی رو از الان جشن میگیرم

این منم

                                                      

فقط برای تو

 

                                    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 
 

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 
 

 

خواند كاش مي دانستي عشق من معجزه نيست عشق من رنگ حقيقت دارد اشك هايم به تمناي نگاه

 تو فقط مي بارد كاش مي دانستي دختري هست كه احساس تو را مي فهمد دختري از تب عشق تو

 دلش مي گيرد دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد كاش مي دانستي تو فقط مال مني تو فقط مال

همين قلب پر از احساس مني شب من با تو سحر خواهد شد تو نمي داني من چه قدر عشق تو را

 مي خواهم تو صدا كن من را تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسرک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درد دل عاشق
سلام بچه ها
این وبلاگ بهانه ایست برای سر کردن تنهایی ها
دلنوشته های ما مرهمی برای قلب پاره ی شما
امیدوارم که لحظاتی رو که با ما هستید تنهایی ها و شکستنها رو فراموش کنید
نظرات شما می تونه به ما در بهتر کردن وبلاگ کمک کنه
از این که به دیدن وبلاگ خودتون اومدین ممنونیم
روزهای خوبی پیش رو داشته باشین
مواظب خودتون هم باشین

پیوندهای روزانه
رپ یزد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
87/12/08 - 87/12/14
87/10/05 - 87/10/21
87/10/08 - 87/10/14
87/05/08 - 87/05/14
87/04/22 - 87/04/31
87/04/01 - 87/04/07
87/03/22 - 87/03/31
87/03/05 - 87/03/21
87/03/08 - 87/03/14
87/03/01 - 87/03/07
87/02/22 - 87/02/31
آرشیو موضوعی
عکس
مرگ من
پیوندها
پسران بد
تنهای عالم
سارا جون
گیتار مهربان
باران
بزرگترین مجموعه نوحه سرا
بزرگترین وب جک و اس ام اس(احسان)
دریا
سحر
ماناوریما
خدمات دهی وب
بهار خطر
عاشقانه ها با مهسا
عاشقه سرگرمی ویژه رمان(ساتیا)
ممل رپ
سفیر عشق
اکسیژن عزیزم
مربا جونم
دختر سایه
امپراطور همه چی داره
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان